آنگولا

باخت از مکزیک و پرتغال محتمل بود ولی راستش کسی فکر نمی کرد اینقدر بد بازی کنیم ولی حالا دیگه مطئن هستیم که باخت سوم هم در راه است.

ایران- مکزیک

اینکه باید از تیم ملی حمایت کنیم بحثی نیست ولی فکر کنم دیگه باید باور کنیم فوتبال ما سالها ست که دیمی است. وقتی گل می زنیم روی حرکات فردی یا کاملا شانسی و وقتی گل می خوریم روی شناخت کامل حریفان از ماست. کافی است به گلهای که توی بازی کرواسی ،بوسنی و حتی مکزیک زدیم دقت کنیم.
برانکو با وجودی که بیش از هشت سال از نزدیک با فوتبال آشناست هنوز نتوانسته اشکالات اساسی تیم ما که ضعف در دروازبانی و دفاع ناهماهنگ بوده است را رفع کند. به نظرم آنچه باعث باخت دیروز ما از مکزیک شد عدم درک درست مربی ما از شرایط بازی بود نه کار روانی روی تیم . دلیل اونهم بازی خوب ما در نیمه اول بود ولی وقتی مربی مکزیک با تعویض دو یار تغییر تاکتیکی داد عملا ما بازی رو باختیم.

ok

استادمون سر کلاس وقتی می خواد بگه "متوجه شدید؟"خیلی باحال میگه ok clear شد؟

پلنگ صورتی


دیروز صبح برنامه با شبنم کارتون پلنگ صورتی رو نمایش می داد. ابتدای کارتون آرم معروف متروگلدین مایر با شیره که نعره می کشه رو نشون داد. با تعجب زیر اون دیدم نوشته www.mgm.com آخه از کی اونا وب سایت داشتن.

درب اتوماتیک

همسایه های ما فرصت سر خاراندن رو ندارند چه برسه به پیاده شدن از ماشین و درب منزل را باز کردن. بنابراین اکثرشون درب کنترلی دارند و با فشردن یه دکمه درب به صورت اتوماتیک باز میشه. و بعدش فتی می روند تو خونه!. البته این کارکرد یه چیزی تو مایه های رو کم کنی هم هست. بعله دیگه. اما معضلاتی هم داره که گفتنش خالی از لطف نیست.
اولش که یارو برای نصبش اومده بود نمی دونم چکش بود یا پتک که مرتب با صدای وحشتناک به درب آهنی می زد. خلاصه یک روزی برای نصب تق و توق داشتیم.
چند روز بعد دخترهای همسایه خونه ما زنگ زدند که مامانشون رفته استخر و یادش رفته با کنترل درب رو ببنده ! حالا هم هر چی به موبایلش زنگ می زنند جواب نمی ده. رفتیم جهت مهندسی ولی نمی شد کاری کرد؛ درب فقط با کنترل خودش باز و بسته میشه. بنابراین یه دوسه ساعتی مواظب خونه همسایه بودیم تا خانوم اومدند و درب رو بستند.
فردا شبش همسایه ما از مهممونی اومدند هر کاری کردند درب باز نشد که نشد. کلی هم باهاش کلنجار رفتند ولی نشد آخرش ماشینوشون رو تو کوچه گذاشتند. معلوم نیست چند بار دیگه این بازیها ادامه داشته باشه.

جایزه و چند تا نکته

پس زلزله های پس از دریافت جایزه و اینکه واقعا باید بگویم متاسفم.
واقعا متاسفم

تلویزیون

گاهی اوقات رسانه ملی بد جوری آدم رو غافلگیر می کند. جمعه ظهر تلویزیون رو روشن کردم داشت تکرار مستند زیبای اینجا آفریقاست رو نمایش می داد. مسندی که به نمایش تمامی استعدادها آفریقا می پردازد. آدم کلی دلش می خواد به جای رویا نونهالی باشه.

یه برنامه جالب دیگه هم که از شبکه چهار پخش میشه برنامه نوای ایرانی هست که واقعا جالب و زیباست . یکی از نکات مورد توجه هنگام پخش کامل یک موسیقی همراهی زیرنویس و توضیح درباره نوع دستگاه و سازی که نواخته می شود است
.
پی نوشت: دم صدا و سیما با این سایت درپیتش گرم باد

هدف

بدون هدف نمی توان انتظار موفقیت داشت. اگر ما تنها یک هدف روشن داشته باشیم می توانیم تلاشهای خود را متمرکز کنیم.
اکیو موریتا شرکت سونی
نوشتم برای اینکه خودم بعدا بخوانم!

لینوکس

خیلی وقت پیش ردهت را روی نصب کردم واز اون استفاده می کردم. جدیدا کتابی به دستم رسید که توضیح اجمالی درباره نرم افزارهای متن باز و توضیحات اجمالی درباره مجوزهای آنها و افرادی که در این فضا در حال فعالیت هستند داده بود.
در ایران بچه های فعالی در این زمینه کار می کنند که آلن باغومیان و وب سایت های که در این زمینه پشتیبانی می کند معرف حضور اینکاره ها هست. اما من فعلا می خوام یه آزمایش کوچولوی (!) هم روی اوبونتو بکنم.

باران

بالاخره پس از یکهفته گرمی نسبی هوا امروز دیگه آسمون دلش رحم اومد و باران لطیفش را نثار زمینیان کرد. راستی برای باران چه صفتی را بهتر از لطافت می توان به کار برد؟

نسل جوان

این مدت که با بچه های دبیرستان کار می کنم کلی انرژی و انگیزه پیدا کردم و خیلی هم به وقتهای که اون دوران جاهلی هدر دادم غبطه خوردم.
بچه ها چه دختر و پسر معصومیتی تو چهره شون موج می زنه که آدم ناخود آگاه نمی ونه با اونها رو راست نباشه. ولی بازم خامی و کله شقی تو خونشون هست.!
شاید نتونم همه اون تجربیاتم را در اختیار بچه ها بگذارم ولی بازم حتی اگه یکی هم حرفمو بفهمه همین برام کافیه.

همیشه ایده های خوب در اثر بی توجهی و سهل انگاری از بین می روند اما ایده های من در اثر کار زیاد .

از ایمیل دریافتی

توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن. و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه.
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت:"این؛ منصفانه نیست! چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن؟!مگه یادت نیست؟! ما هر دومون توی یه معدن بودیم، مگه نه؟این عادلانه نیست!من خیلی شاکیم!"
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت: "یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟"
سنگ پاسخ داد: "آره؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند. "آخه گمون کردم می خواد آزارم بده.آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم."
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که:"ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه. به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم . به طور حتم در پی این رنج؛ گنجی هست. پس بهش گفتم :"هرچی میخوای ضربه بزن؛ بتراش و صیقل بده!" و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم. و هر چی بیشتر می شدن؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم! پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن."
آره عزیز دلم! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو. و یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم. پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:"خوش اومدی" و از خودمون بپرسیم : "این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟"

فکرکن

فکر کن .تلفن ثابت داشته باشی موبایل و کلی امکانات آن لاین مسنجر و حتی sms ولی انوقت دوستت کارت پستال با پست برات بفرسته. تازه اونهم بیستم عید. بابا ایول

از ایمیل دریافتی

گفتند شكست يعني تو يك انسان در هم شكسته اي
گفت : نه شكست ، يعني من هنوز موفق نشده ام .
گفتند : شكست يعني تو هيچ كاري نكرده اي .
گفت : نه ! شكست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام .
گفتند : شكست يعني تو يك آدم احمق بوده اي .
گفت : نه ! شكست يعني من به اندازه كافي جرات و جسارت داشته ام .
گفتند : شكست يعني تو ديگر به آن نمي رسي .
گفت : نه ! شكست يعني من بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حركت كنم .
گفتند : شكست يعني تو حقير و نادان هستي .
گفت : شكست يعني من هنوز كامل نيستم .
گفتند : شكست يعني تو زندگيت را تلف كرده اي .
گفت : نه ! شكست يعني من بهانه اي براي شروع كردن دارم .
گفتند : شكست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي !
گفت : نه ! شكست يعني من بايد بيشتر تلاش كنم .

قبلترها آرزوهام رنگی بود و خوابهام سیاه وسفید. اما حالا خوابهام رنگی شده و آرزوهام سیاه سفید

ساخت لینکدونی با del.icio.us قسمت دوم

اینهم نمونه کدی که من برای وبلاگم استفاده کردم.


.delicious-posts { padding: 0.5em; FONT-FAMILY: verdana, tahoma; }
.delicious-posts ul, .delicious-posts li, .delicious-banner { margin: 0; padding: 0}
.delicious-post { border-top: 1px solid #eee; padding: 0.25em; font-size: 80% }
.delicious-odd { background-color: #f8f8f8 }
.delicious-banner a { font-size: 80% }
.delicious-posts a:hover { text-decoration: underline }
.delicious-posts a { text-decoration: none; color: #a15426; display: block; padding: 0.3em }
.delicious-post a { color: #C7B299 }

ساخت لینکدونی با del.icio.us

راستش خیلی وقت بود که می خواستم یه دونه لینکدونی برای وبلاگم داشته باشم ولی هرچی سعی می کردم نمی شد که نمی شد. البته راهنماهای خوبی برای ساخت لینکدونی در بلاگر نوشته شده ولی خوب من نتونستم.
تا اینکه راحتترین راه را در سایت خوشمزه دیدم . شما هم بعد از انجام دادنش متوجه آسانی کار خواهید شد.

الف: اول یک دونه اکانت در del.icio.us ایجاد کنید.

ب: بعد از ورود به اکانت خود سمت راست بالا گزینه help را کلیک کنید.

ج: و سپس Javascript را کلیک کنید. در صفحه جدید لینک link rolls feed را کلیک کنید تا به قسمت Linkrolls وارد شوید.

د: حالا فقط کافی است در قسمت Display Options تنظیمات دلخواه خود را مثل تعداد لینکهای نمایش داده شده ،عنوان لینکدونی و .... را تنظیم کنید نگران نباشید پیش نمایش در قسمت سمت راست خواهید دید. وقتی همه چیز بروفق مراد بود. کد بالای صفحه را کپی نمایید.

ر: کد اسکریپ را در داخل تمپلیت وبلاگ خود در جایی که لینکدونی می خواهید باشد کپی نمایید. لینکدونی شما ساخته شد.
هر لینک جالبی را که می خواهید اضافه کنید کافی است به اکانت del.icio.us خود وارد شده و post کنید.

امر به ....

اصفهان که بودیم بچه ها می خواستند پارک پرندگان رو ببینند بعد از اینکه کلی پیچوندمشون و فایده نداشت خلاصه راضی شدم و با کلی زحمت توی شلوغ پلوغی رفتیم پارک ناژوان. جلوی پارک چند تا خانم و آقا با کارت امر به معروف و بیسیم ایستاده بودند و به هر خانمی که یه ذره(!) موهاشون بیرون بود تذکر می دادند . راستش حسابی دلم می خواست برم با یکی از این خانمها اختلاط کنم و بهش بگم چند درصد فکر می کنه این کارهاش فایده داره ؟ ولی بعدش عین بچه آدم سرمو انداختم زیر و راه خودمو اومدم چون اگه منطق واستدلال سرشون می شد که اینجوری گروهی و با اینهمه تشکیلات نمی اومدند.

اصفهان

بالاخره فرصتی دست داد و به همراه عمه و خانواده او یه سفر نوروزی رفتیم. اصفهان شهری است که همیشه از دیدن آن متحیر خواهید شد. عجیبه من وقتی وارد اصفهان می شوم یاد اون تعریف ناصر خسرو در سفرنامه اش می افتم که گفته اصفهان شهری است بر هامون نهاده با .....
و اکثر خیابونهای اطراف نقش جهان فراغ و تمیز آدم حال میکنه وقتی توی چهار باغ قدم می زنه یا کنار زاینده رود بین سی سه پل و پل خواجو لختی استراحت کند یا در پارک ناژوان چرخی بزند. برای منکه توی کویر و یزد بزرگ شدیم دیدن اینهمه سرسبزی و آب غنیمت است.
- رفتار فروشندگان اصفهانی خیلی خوب شده بود با حوصله جواب می دادند و می شد چونه هم زد. نمی دونم شاید به خاطر رونق بازار بود!
- پلیس که دیگه سنگ تموم گذاشته بود چراغ قرمز و خیابون یک طرفه رد می کردی فقط با لبخند اشاره می کردند.
- منار جنبان هم رفتیم یه مامور نیم ساعت یک بار می رفت بالای یکی از منارها و با لگد همیچین می زد که اون منار که هیچی کل ساختمون می لرزید.
Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes